شناسنامه کتاب :
عنوان کتاب : جهاني شدن و جنوب
مولف : مارتين خور
ترجمه و تدوين : دکتر احمد ساعي
انتشارات : قومس ، 167ص
چاپ: اول ، سال 1383
معرفي :
کتاب "جهاني شدن و جنوب " اثر "مارتين خور" با ترجمه و تدوين" دکتر احمد ساعي "دانشيار دانشکده علوم سياسي دانشگاه تهران ، در سال 83 توسط انتشارات قومس راهي بازار نشر شد و مورد استقبال دانشجويان قرار گرفت به گونه اي که يکي از منابع درس " مسائل جهان سوم" توسط برخي از استادان نيز بشمار رفته است.
در اين کتاب ماهيت جهاني شدن اقتصاد ، برخي از جنبه هاي کليدي آن شامل ( آزاد سازي مالي ، تجاري و سرمايه گذاري ) و تحولات اخير همراه با الزامات آن را براي کشورهاي جنوب مورد بررسي و مطالعه قرار مي دهد و راهکارهايي را در مورد کاهش موثر جنبه هاي منفي جهاني شدن ، به ويژه در مورد اقداماتي که کشورهاي جنوب براي مديريت بهتر و کاهش خطرات ناشي از جهاني شدن اقتصاد و تقابل سطوح ملي و بين المللي مي توانند انجام دهند ، مطرح و ارائه مي نمايد.
اين کتاب در يک مقدمه و پنج فصل سازماندهي شده است. فصل اول به طور اجمالي اشکال اساسي جهاني شدن، آزاد سازي اقتصادي و تاثيرات اين روند را بررسي مي کند .
مولف مهمترين ويژگي جهاني شدن اقتصادي را برداشتن موانع ملي امور اقتصادي ، گسترش بين المللي فعاليت هاي تجاري ، مالي و توليدي و رشد فزاينده قدرت شرکت هاي چند مليتي و نهادهاي مالي بين المللي در اين فرايند ها مي داند و معتقد است که جهاني شدن اقتصادي با تمرکز بر تجارت و سرمايه گذاري فزاينده در چند کشور ، فرايندي نابرابر است . وي به نقش حاشيه اي برخي از کشورها در تجارت جهاني اشاره مي کند که ممکن است يک کشور با در آمد پايين سهم اندکي در تجارت جهاني داشته باشد .
مارتين خور معتقد است که جهاني شدن فرايندي نابرابر با توزيع نابرابر سودها و زيان هاست و اين نابرابري و عدم توازن به قطب بندي کشورهاي ثروتمند و کشورهاي فقير منجر مي شود.
وي معتقد است که عمده اين سرمايه گذاري ها و فناوري در آمريکاي شمالي ، اروپاي غربي ، ژاپن و کشورهاي تازه صنعتي شده شرق آسيا متمرکز است و براي نمونه آماري مي آورد که درآمد سرانه کشورهاي گروه 8 در سال 1965 حدود 20 برابر 7 کشور فقير دنيا بود که در سال 1995 اين رقم به 39 برابر رسيده است . (ص 19)
مولف معتقد است که اين نابرابري ريشه در رشد شتابان آزاد سازي دارد و با نگاهي آسيب شناسانه به « ضعف کشورهاي جنوب در مواجهه با چالش هاي جهاني شدن » مي پردازد.
وي مي نويسد کشورهاي جنوب به دليل ضعف ظرفيت اقتصاد داخلي و زير ساخت هاي اجتماعي به دنبال تجربه استعماري از ضعف اقتصادي رنج برده اند. (ص19)
مولف در فصل هاي دوم ، سوم و چهارم به تبيين جوانب عمده جهاني شدن اقتصادي مي پردازند . بطوري که در فصل دوم خواننده با آزاد سازي تجاري و بعضي يافته ها در مورد اثرات آن و تحولات اخير در سازمان تجارت جهاني آشنا مي شود. وي پيشنهاداتي از جمله بررسي روند کاهش قيمت مواد خام ، تعديل و بهبود عرضه محصولات توليدي ، بررسي بهبود کيفيت و کميت مواد خام توسط سازمان هاي بين المللي از قبيل آنکتاد را ارايه مي کند ( صص 29 و 30 )
مارتين خور اين نکته را که آزاد سازي تجاري همه برنده بوده و بازنده اي وجود ندارد را ساده لوحانه و سطحي مي داند و معتقد است که آزاد سازي تجاري نبايد با سرعت و شتاب باشد و کشورها بايد توانايي ، آزاد سازي عمل و انعطاف لازم براي گزينش هاي راهبردي را داشته باشد.
فصل سوم به بررسي آزادسازي مالي شامل دور اخير بحران هاي مالي ،مخاطرات جريان هاي کوتاه مدت و فرار سرمايه و ناکارآمدي هاي نظام مالي مي پردازد . (ص 59)
وي معتقد است که موافت نامه هاي سازمان تجارت جهاني شرايط نابرابري را براي کشورهاي در حال توسعه بوجود آورده است و اين سازمان بايد رويکرد واقعگرايانه تري نسبت به آزاد سازي و کاهش فشارها ي تحميلي در پيش گيرد.
مولف به بحث مديرت ارزي و اصلاح چارچوب هاي اقتصاد کلان نيز اشاره اي دارد و مي نويسد که بايد محيط بين المللي براي کنترل سرمايه توانمند شود.(ص65)
در فصل چهارم مولف ماهيت سرمايه گذاري مستقيم خارجي را به بحث مي کشاند و الزامات اين طرح ها و تلاش هاي صورت گرفته براي انعقاد موافقت نامه هاي بين المللي راجع به سرمايه گذاري را بيان مي کند
نويسنده اثر با اشاره به مزايا و مخاطرات سرمايه گذاري مستقيم خارجي بر اين باور است که براي کشورهاي در حال توسعه جذب سرمايه کم اهميت است. ( ص 80 ).
وي معتقد است که براي جذب سرمايه خارجي بايد مقررات مناسب تنظيم و شرکت هاي محلي بر شرکت هاي خارجي اولويت داشته باشند.
و بالاخره در فصل پنجم برخي از نتايج ، پيشنهادها و راهکارهاي کلي را در اين زمينه ارائه مي کند و بر اين باور است که کشورهاي در حال توسعه بايد به ايجاد توازن فرصت ها بپردازند . وي بر لزوم هماهنگي سياست گذاري هاي جنوب – جنوب اشاره دارد و بر همکاري سازمان هاي منطقه اي نظير SARK، ASEAN و در مبادله دانش و اطلاعات و هماهنگ ساختن سياست ها تاکيد مي کند. (ص123)
همچنين وي خواهان اداره مطلوب و دموکراتيک جهاني شدن و نقش مهم سازمان ملل در اين فرايند تاکيد دارد و معتقد است که بايد اختلاف چشمگير ثروت و در آمد کشورهاي جنوب نسبت به شمال کاهش يابد. ( ص 146)
بخش ديگري از اين کتاب با عنوان ضمايم 1و 2 مشتمل بر « جهاني شدن و دوروايت از فقر جهاني» و ديگري «جهاني شدن از ديدگاه واقعگرايي ، آرمانگرايي و ساختارگرايان تاريخي »افزوده شده است که مي توان آن را بخش پاياني به همراه واژه نامه و نمايه دانست.
در اين بخش سه رهيافت سنتي شمال - جنوب ، نظام برتون وودز و نظام سازمان ملل ( ص 147 ) در خصوص فقر جهاني ارايه مي کند. نکته مهم در اين مبحث آن است که نشان دهد پيش از آنکه فقر يک مسئله اقتصادي باشد، اجتماعي است .
در ضميمه دوم واقعگرايان بر تداوم اهميت دولت و ملت تاکيد دارند و معتقدند که جهاني شدن باعث افزايش وابستگي متقابل جهاني و با رضايت و تشويق کشورهاي قدرتمند که به دنبال ديکته کردن مفاهيم و اصطلاحات مطلوب خود هستند صورت گرفته است.
در عين حال آرمانگرايان مهمترين برآيند جهاني شدن را کاهش سيطره کشورها در تعاملات جهاني و افزايش متقابل وابستگي کشورها مي داند که موجب تغييرات شگرف تکنولوژيکي مي شود.
ساختارگرايان تاريخي در مورد ماهيت جهاني شدن با ليبرال ها موافق ولي بر اين باورند که جهاني شدن براي کشورهاي فقير تر نتايج وخيمي به بار آورده است.
مولف همچنين به روابط شمال – شمال ، وضعيت هژموني آمريکا و کاهش نسبي قدرت اين کشور و احتمال جايگزيني براي کشور ژاپن ياد مي کند. وي در پايان به مدل توسعه سوسياليستي و رشد صادرات و جايگزيني واردات نيز اشاراتي دارد.
نقد :
1) شکلي :
1-1-کتاب مزبور اثر مارتين خور بوده و مترجم آن دکتر احمد ساعي است . در اطلاعات فيپاي کتاب « خور ، کوک پنگ » به عنوان نام مولف آمده است و با توجه به در اختيار نبودن متن اصلي اثر مشخص نيست که اين اثر مجموعه اي از مقالات است يا کتاب و يا اينکه از منباعي چون سايت هاي اينترنتي اخذ شده است. مولف مقدمه يا پيشگفتاري را ارايه نکرده و در مقدمه اي که مترجم نگاشته هيچ اشاره اي به مولف و يا ترجمه نرکده گويي که مولف و مترجم يکي است.
2-1 - دو بخش به صورت ضمايم در انتهاي کتاب آمده است و مشخص نيسيت که اين ضمايم ترجمه اي از متن اصلي است يا تاليفي است از مترجم که خود بدان افزوده است.
3-1-در اين اثر به مجموعه اي از آمار ، ارقام و گزارش هاي زيادي استناد شده اما منابع آنها بخوبي در پاورقي نيامده است.
4-1- ترجمه کتاب روان به نظر مي رسد ، گرچه متن اصلي کتاب در اختيار نبود تا ميزان درستي ، امانت و رعايت اصول و فنون ترجمه و آيين نگارش را مورد سنجش قرار داد.
2) محتوايي
مولف کتاب بر خلاف مترجم آقاي دکتر احمد ساعي که از طرفداران سنتي مکتب وابستگي است ، از منظر مکتب وابستگي جديد به بررسي و تحليل فرايند جهاني شدن مي پردازد و علل عقب ماندگي کشورهاي جنوب ( در حال توسعه ) را علاوه بر استعمار وو سلطه خارجي و نفوذ شرکت هاي چند مليتي ، در ضعف اقتصاد داخلي ، ضعف زير ساخت هاي اجتماعي و مشکلاتي چون ديکتاتوري نظام هاي سياسي و سوء مديريت اقتصادي مي داند . اما وي روند جهاني شدن را نابرابر مي داند و بر اين باور است که جهاني شدن موجب به حاشيه رانده شدن کشورهاي در حال توسعه مي شود.
در پاسخ مولف محترم بايد گفت :
1- مولف بررسي جهاني شدن و جنوب را از يک بعد آن هم اقتصادي بررسي کرده و از ديگر ابعاد اجتماعي ، فرهنگي و سياسي سخني به ميان نياورده است . بي شک بررسي صرف بعد اقتصادي با توجه به مفهوم چند بعدي توسعه و اقتضائات جهاني شدن کاري ناقص و ناتمام به نظر مي رسد.
2- جهاني شدن فرايندي اختياري ، تدريجي ، تکاملي و خطي است نه شتابان و اجباري و دولت ها و حکومت ها با اختيار مي توانند در اين فرايند وارد و نقش آفريني کنند و بي شک قدرت نقش آفريني و نفوذ و ظهور قابليت ها به بسياري از عومال داخلي از جمله ظرفيت ها ، موقعيت ها ، ژئوپلتيک و قدرت ملي باز مي گردد.
3- اين تصور که همه کشورهاي در حال توسعه را در يک رديف افقي قرار دهيم و براي هرکدام سهم يکساني قايل شويم و فرايندي برابر را خواستار باشيم انگاره اي رويايي و نا ممکن است . زيرا هر کشوري متناسب با ظرفيت ها و توانمندي هاي خود داراي وزن و قدرتي در حوزه فرهنگي ، تمدني ، اقتصادي ، سياسي است و در عرصه روابط بين الملل و نقش آفريني ها و اثر گذاري ها نيز تابع آن قدرت ملي است که در دو بخش سخت افزاري و نرم افزاري قابل ترسيم است .
4- بسياري از کشورهاي در حال توسعه ديروز که در اين کتاب جنوب خوانده شده اند نظير مالزي ، سنگاپور ، تايوان ، چين و هنگ کنگ ديگر در نمودار کشورهاي جنوب نيستند . همچنين در هزاره سوم نمي توان کشورهاي آمريکاي لاتين بدهکار ورشکسته ديروز نظير برزيل ، آرژانتين را براي هميشه در حال توسعه فرض کرد زيرا شاخص هاي توسعه نشان مي دهد که اين کشور ها قدم در مرز توسعه يافتي گذاشته اند.
5- بايد در پاسخ به مولف گفت ، آنچه کشورهاي در حال توسعه را به حاشيه رانده نه فرايند جهاني شدن بلکه ساخت اجتماعي نامناسب ، عدم ثبات سياسي ، ضعف در دانش و سواد عمومي ، عدم تخصص گرايي ، فقدان بسترسازي هاي فرهنگي و عدم برنامه ريزي هاي متناسب با فرايند جهاني شدن است.
6- نگارنده با اين ديدگاه مولف که آزاد سازي نبايد شتابان ، صورت پذيرد موافقم و البته چنين است . امروزه فرايند پيوستن در سازماني چون تجارت جهاني به دوره زماني 5 تا 10 ساله و حتي براي برخي کشورها 15 ساله نيازمند است. کشورهاي عضو ابتدا به عنوان ناظر و سپس با تهيه و ارايه رژيم تجاري خود و رفع موانع داخلي مسير پيوستن دايمي را مي پيمايند.
بايد گفت آنچه کشورهاي در حال توسعه را عقب نگه داشته نه فرايند جهاني شدن بلکه اقتصاد انحصاري و سراپادولتي و شبه دولتي بدون رقيب و ضعف در شفافيت مالي ، عدم چرخش نخبگان حکومتي و برنامه ريزي هاي بلند مدت اقتصادي است.
در دنياي امروز وابستگي متقابل امري اجتناب ناپذير است . در کشوري توسعه يافته مثل فرانسه ژيسکاردستن بعد از دوگل قدرت را بدست گرفت و براي آينده فرانسه سه نوع وابستگي را تعريف کرد.
1) وابستگي نظامي به آمريکا
2) وابستگي به اروپا
3) وابستگي به کشورهاي جهان سوم
وابستگي اولي به دليل برتري نظامي آمريکا ، دومي به دليل قرار گرفتن در جامعه اروپا و مشترکات فرهنگي ، سياسي و روابط تجاري متقابل و سومي بدليل اينکه کشورهاي جهان سوم تامين کننده مواد خام فرانسه بود. اين سه نوع وابستگي نه تنها فرانسه را از کاروان توسعه عقب نراند، بلکه مسير توسعه بيشتر و رفاه مطلوب تر را فراهم کرد.
برخي از راهکار ها و پيشنهادهاي ارايه شده از سوي مولف براي کشورهاي جنوب در مواجهه با چالش ها قابل توجه و مفيد به نظر مي رسد.
نتيجه گيري کلي :
در يک نتيجه گيري کلي مي توان چنين نوشت، که کتاب «جهاني شدن و جنوب » با رويکردي انتقادي کوشش مي کند تا با ارايه نمونه ها و آمارهايي از وضعيت اقتصادي برخي از کشورهاي در حال توسعه هشدارهاي جدي را براي مواجه با فرايند جهاني شدن ارايه کند.
اين اثر صرف نظر از نگاه صرفا" اقتصادي ، کتابي مفيد و قابل تقدير است گرچه با مد نظر قرار دادن ابعاد ديگر جهاني شدن با نگاهي بلند مدت و واکاوي و علل يابي موانع توسعه کشورهاي جنوب مي توانست آنچه که ارايه شده از وزانت و ابعاد و ژرفاي بيشتري برخوردار باشد. بي شک اگر کشورهاي جنوب به جاي وابستگي به مواد مصرفي به وابستگي به تکنولوژي و فناوري و انتقال منابع و سرمايه هاي صنعتي و کارخانجات توجه و رغبت نشان مي دادند وضعيتي بهتر از گذشته داشتند.
همچنين در اين کشورها چنانچه وام هاي خارجي بخوبي مديريت و هدايت مي شد و براي انتقال تکنولوژي و ساخت هاي زير بنايي هزينه مي گرديد بحران بدهي آمريکاي لاتين و شرق آسيا پيش نمي آمد . البته کشورهاي توسعه يافته منافع خود را تعقيب کرده و مي کنند و در دنياي کنوني چنين عيب جويي هايي نتيجه بخش نبوده و نخواهد بود.
البته تصويري که کتاب از جهاني شدن ارايه مي کند مربوط به دهه نود است و با دوره کنوني تفاوت چشمگيري وضعيت اقتصادي کشورها دارند.
بايد گفت که در عرصه روابط بين الملل و مواجهه با قدرت هاي جهاني انتظار شرايطي برابر رويايي بيش نيست و اين قدرت ملي و نقش آفريني ها و قابليت هاي بين المللي است که تعيين کننده سهم کشورها در بازي قدرت ها و قواعد جهاني شدن است. عرصه روابط بين الملل عرصه قدرت ها و تامين مکنافع بيشتر است . استقرار شرايط عادلانه خواستي منطقي و البته دور از تحقق است و جهاني شدن فرايندي غير قابل بازگشت و اجتناب ناپذير است .
کشورهاي جنوب به جاي ناليدن و متهم کردن اين و آن در عقب ماندگي خود بايد به فکر بازسازي زير ساخت هاي فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي باشند و با ترميم آسيب ها ساختار جديدي را براي مواجهه و رقابت با فرايند جهاني و نقش موثر و فعال در خانواده بين الملل ايفا کنند . زيرا تجربه ثابت کرده که اتخاذ سياست انزوا و عقب نشيني چيزي جزء عقب ماندگي و انحطاط در پيش نخواهد بود.