RSS 

 تعداد بازديد کنندگان
11473

 بازديد امروز: 1

 بازديد ديروز: 13

 Atom 

  فرزاد خلفي

نزديکترين مردم به پيامبران ، داناترين آنان است بدانچه آورده‏اند . [ سپس برخواند : ] « همانا نزديکترين مردم به ابراهيم آنانند که پيرو او گرديدند و اين پيامبر و کسانى که گرويدند . » [ سپس فرمود : ] دوست محمد ( ص ) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند نسبش به محمد ( ص ) نرسد ، و دشمن محمد ( ص ) کسى است که خدا را نافرمانى کند هرچند خويشاوند نزديک محمد ( ص ) بود . [نهج البلاغه]

خانه| مديريت| شناسنامه | ايميل


پيوندهاي روزانه

يادداشت هاي فرزاد خلفي [20]
ديکشنري 2 [35]
نارسيس [34]
ديکشنري [64]
دانشگاه ميشيگان - روابط بين الملل [26]
روابط بين الملل 2 [37]
نهاد هاي عمومي [22]
روابط بين الملل [62]
[آرشيو(8)]



درباره من

فرزاد خلفي
فرزاد خلفي[88]
در زمستان سال 57 در شهرستان ممسني به دنيا آمدم و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاهم گذراندم و تحصيلات دانشگاهي را در رشته مهندسي توليدات گياهي به اتمام رساندم و اکنون دانشجوي کارشناسي ارشد روابط بين الملل هستم. قريب به يک دهه فعاليت مطبوعاتي داشته ام و اولين کتاب خود را با عنوان توطئه هاي شيطاني در سال 76 تاليف و در سن نوزده سالگي منتشر کرده ام .

لوگوي من

فرزاد خلفي

 لينک دوستان


لوگوي دوستان



















آرشيو

زمستان 1384 [7]
بهار 1385 [4]
تیر ماه 1385 [5]
مرداد 1385 [7]
شهريور 85 [4]
ديدار با بهمن بيگي
آسمان و آزادي
منشور حقوق بشر کوروش
مهرانه [6]
مثنوی شیعه
با ولایتی [2]
زمستان 85 [4]
پدر تاریخ مطبوعات [3]
علامه طباطبایی مجسمه تقوا
مدل توسعه محور در سیاست خارجی
سیاست خارجی
آبان ماه [6]
زمستان 86 [5]
سازمان تجارت جهاني ، فرصت ها و تهديدها [7]
بازتاب اظهارات سروش درباره قرآن [12]


حضور و غياب

يــــاهـو


اشتراک

نام:

ايميل:

 


محمد رضا آقاسي شاعر فقيد و محبوب اهل بيت بود که با اشعار حماسي و عاشورايي خود شور و غوغايي شگرف در ميان شنوندگان و خوانندگان اشعارش بر مي انگيخت . يادش گرامي باد .


آقاسي



شعر زير گزيده اي از سروده ي زيباي او با نام مثنوي شيعه است .


ساقي امشب باده از بالا بريز****باده از خم خانه مولا بريز


باده اي بي رنگ و آتش گون بده****زان که دوشم داده اي افزون بده


اي انيس خلوت شبهاي من****مي چکد نام تو از لب هاي من


محو کن در باده ات جام مرا****کربلايي کن سرانجام مرا


يا علي درويش و صوفي نيستم****راست مي گويم که کوفي نيستم


ليک مي دانم که جز دندان تو****هيچ دندان لب نزد بر نان جو


يا علي لعل عقيقي جز تو نيست****هيچ درويشي حکيمي جز تو نيست


لنگ لنگان طريقت را ببين****مردم دور از حقيقت را ببين


مست ميناي ولايت نيستند****سرخوش از شهد ولايت نيستند


خيل درويشان دکان آراستند****کام خود را تحت نامت خواستند


خلق را در اشتباه انداختند****يوسف ما را به چاه انداختند


کيستند اينان رفيق نيمه راه****وقت جان بازي به کنج خانقاه


فصل جنگ آمد تما شا گر شدند****صلح آمد لاله ي پرپر شدند


دل به کشکول و تبر زين بسته اند****بهر قتلت تيغ زرين بسته اند


موج ها از بس تلاطم کرده اند****راه اقيانوس را گم کرده اند


موجها را مي شناسي مو به مو****شرحي از زلف پريشانت بگو


بازکن ديباچه توحيد را****تا بجويد ذره اي خورشيد را


يا علي بار دگر اعجاز کن****مشتهاي کوفيان را باز کن


باز کن چشمان نازآلوده را****بنگر اين چشم نياز آلوده را


باز گو شعب ابي طالب کجاست****آن بيابان عطش غالب کجاست


تا ز جور پيروان بوالحکم****سنگ طاقت زا ببندم بر شکم


تشنگي در ساغرم لب ریز شد****زخم تنهایی فساد انگیز شد


آتشی افکند بر جان و تنم****کین چنین بر آب و آتش می زنم


تاول ناسور را مرحم کجاست****مرحم زخم بنی آدم کجاست


مرحم ما جز تولای تو نیست****یوسفی اما زلیخای تو کیست


شاهد اقبال در آغوش کیست****کیسه نان و رطب بر دوش کیست


کیست آن کس کز علی یادی کند****بر یتیمان من امدادی کند


دست گیرد کودکان شهر را****گرم سازد خانه های سرد را


ای جوان مردان جوان مردی چه شد****شیوه رندی و شب گردی چه شد


شیعگی تنها نماز و روزه نیست****آب تنها در میان کوزه نیست


کوزه را پر کن ز آب معرفت****تا در او جوشد شراب معرفت


حرف حق را ازمحقق گوش کن****وز لب قرآن ناطق گوش کن


گوش کن آواز راز شاه را****صوت اوصیکم به تقو الله را


بعد از او بشنو و از نو امرکم****تا شوی آگاه بر اسرار خم


خم تو را سر شار مستی می کند****بی نیاز از هر چه هستی می کند


هر چه هستی جان مولا مرد باش****گر قلندر نیستی شب گرد باش


سیر کن در کوچه های بی کسی****دور کن از بی کسان دل واپسی


ای خروس بی محل آواز کن****چشم خود بر بند و بالی باز کن


شد زمین لبریز مسکین و یتیم****ما گرفتار کدامین هیئتیم


با یتیمان چاره لا تقحر بود****پاسخ سائل و لا تنهر بود


دست بردار از تکبر و ز خطا****شیعه یعنی جود و انفاق و عطا


باده ی مما رزقناهم بنوش****ینفقون بنیوش و در انفاق کوش


هم بنوش و هم بنوشان زین سبو****لم تناول بر حتا تم حقول


یا علی امروز تنها مانده ایم****در هجوم اهرمن ها مانده ایم


یا علی شام غریبان را ببین****مردم سر در گریبان را ببین


گردش گردونه را بر هم بزن****زخم های کهنه را مر حم بزن


مشک ها در راه سنگین می روند****اشک ها از دیده رنگین می روند


مشکها ی خسته را بر دوش گیر****ا شکها را گرم در آغوش گیر


حیدرا یک جلوه محتاج توام****دار بر پا کن که حلاج توام


جلوه ای کن تا که موسایی کنم****یا به رقص آیم مسیحایی کنم


یک دوگام از خویشتن بیرون زنم****گام دیگر بر سر گردون زنم


گام بردارم ولی با یاد تو****سر نهم بر دامن اولاد تو


شیعه یعنی شرح منظوم طلب****از حجاز و کوفه تا شام وطلب


شیعه یعنی یک بیابان بی کسی****غربت صد ساله بی دلواپسی


شیعه یعنی صد بیابان جستجو****شیعه یعنی هجرت از من تا به او


شیعه یعنی دست بیعت با غدیر****بارش ابر کرامت بر کویر


شیعه یعنی عدل و احسان و وقار****شیعه یعنی انحنای ذوالفقار


از عدالت گر تو می خواهی دلیل****یاد کن از آتش و دست عقیل


جان مولا حرف حق را گوش کن****شمع بیت المال را خاموش کن


این تجمل ها که بر خوان شماست****زنگ مرگ و قاتل جان شماست


می سزد کز خشم حق پروا کنیم****در مسیر چشم حق پروا کنیم


این دو روز عمر مولایی شویم****مرغ اما مرغ دریایی شویم


مرغ دریای به دریا می رود****موج بر خیزد به بالا می رود


آسمان را نور باران می کند****خاک را غرق بهاران می کند


لیک مرغ خانگی در خانه است****روز و شب در بند مشتی دانه است


تا به کی در بند آب و دانه اید****غافل از قصاب صاحب خانه اید


شیعه یعنی وعده ای با نان جو****کشت صد آیینه تا فصل درو


شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر**** بین نان خشک خود با یک اسیر


چیست حاصل زین همه سیر و سلوک****تاب و تاول چهره و چین و چروک


سالها صورت ز صورت با ختیم****تا ز صورت ها کدورت یافتیم


یک نظر بر قامتی رعنا نبود****یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود


گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم****از قلم نقش مرکب خوانده ایم


سوره ها خواندیم بی وقف و سکون****کس نشد واقف به سر یسرون


سر حق مستور مانده در کتاب****عالمان علم صورت در حجاب


ای برادر عالمان بی عمل****همچو زنبورند لاکن بی عسل


علمها مصروف هیچ و پوچ شد****جان من برخیز وقت کوچ شد


از نفوذ نفس خود امداد گیر****سیر معنا را ز مجنون یاد گیر


ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم****هر نفس لا گوی الایی شویم


تا به کی در لفظ مانی همچو من****سیر معنا کن چو هفتاد و دو تن


همچو یحیا گر نهی سر در طبس****می شود عریان به چشمت سر حق


شیعه یعنی عشق بازی با خدا****یک نیستان تک نوازی با خدا


شیعه یعنی هفت خطی در جنون****شیعه طوفان می کند در کا کنون


شیعه یعنی تندر آتش فروز****شیعه یعنی زاهد شب شیر روز


شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد****شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد


شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف****شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف


شیعه یعنی سابققون السابقون****شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون


شیعه باید آب ها را گل کند****خط سوم را به خون کامل کند


خط سوم خط سرخ اولیاست****کربلا بارز ترین منظور ماست


شیعه یعنی بازتاب آسمان****بر سر نی جلوه رنگین کمان


از لب نی بشنوم صوت تو را****صوت انی لا اری الموت تو را


یا حسین ، پرچم زلفت رها در باد شد****واز شمیمش کربلا ایجاد شد


آنچه شرح حال خویشان تو بود****تاب گیسوی پریشان تو بود


می سزد نی نکته پردازی کند****در نیستان آتش اندازی کند


صبر کن نی از نفس افتاده است****ناله بر دوش جرس افتاده است


کاروان بی میر و بی پشت و پناه****در غل و زنجیر می افتد به راه


می رود منزل به منزل در کویر****تا بگوید سر بیعت با غدیر


شیعه یعنی امتزاج نار و نور****شیعه یعنی رأس خونین در تنور


شیعه یعنی هفت وادی اظطراب****شیعه یعنی تشنگی در شط آب


شیعه یعنی دعبل چشم انتظار****می کشد بر دوش خود چهل سال دار


شیعه باید همچو اشعار کمیل****سر نهد برخاک پای اهل بیت


یا پرستش وار در پیش هشام****ترک جان گوید به تصدیق امام


مادر موسی که خود اهل ولاست****جرعه نوش از باده جام بلاست


در تب پژواک بانگ الرحیل****می نهد فرزند بر دامان نیل


نیل هم خود شیعه ی مولای ماست****اکبر اوییم و او لیلای ماست


شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام****این سخن کوتاه کردم والسلام



¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 5:27 عصريکشنبه 5 آذر 1385


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ


 

خانه| مديريت| شناسنامه |ايميل