پيش گفتار
از صاحب نظران فلسفه مدرن ، عالمان سياست و سياستمداران کهنه کار گرفته تا تئوري پردازان و استراتژيست هاي دنياي ديپلماسي ، دموکراسي را تا اطلاع ثانوي برترين و بهترين نوع حکومت مي دانند . دموکراسي که در روزگاري حکومت تهيدستان و بي چيزان به شمار مي رفت و اليگارشي و آريستو کراسي يوناني و رومي يا به تعبيري حکومت خواص و توانگران زرق و برق داشت اکنون جاي خود را به دموکراسي حقيقي داده است تا آنجا که ديکتاتور مخوف و رهبر حزب فاشيسم ايتاليا بنيتو موسوليني فاشيسم ايتاليا را تحقق راستين دموکراسي مي دانست .
موسوليني مي گفت : " براي نخستين بار هيچ آموزه اي به عنوان آموزه ضد دموکراتيک ارائه نمي شود . پذيرش دموکراسي به عنوان والاترين شکل سازمان سياسي و اجتماعي ، نشانه توافقي اساسي در هدف هاي نهايي نهادهاي سياسي و اجتماعي مدرن است . "
تاريخ به وفور رژيم ها ي اقتدار گرا ي سرکوبگر و در وضعيتي حاد تر توتاليتر را به خود ديده است . روزگاري که نه تنها آزادي هاي اجتماعي بلکه آزادي هاي فردي سرکوب مي شدند و انسانيت انسان ها به يغما و تاراج مي رفت . آزادي عقيده و بيان که چه آسان بلکه حق حيات و انتخاب مسلوب و انسان محکوم و منفور به حساب مي آمد و بازاري و پيشه ور و کشاورز مخل فضيلت فلمداد مي شدند.
اگر دموکراسی را حاصل فرایند پیچیده تاریخی اندیشه فلاسفه سیاسی چون افلاطون ، ارسطو ، سیسرون ، لاک ، روسو، میل ، اسپینوزا و ... بدانیم ، اکنون به روند تکاملی خود ادامه می دهد و باز خورد آن در پهنای حکومت ها و دولت ها از تجربه های پیروز مندانه تا دلشوره های نومیدانه اما استوار و با نشاط بررفیع ترین قله مدل حاکمیت ایستاده است .
ایران و دموکراسی
قصه دموکراسی در ایران مثل بسیاری ا زکشور های خاورمیانه و آمریکای لاتین غم انگیز است . روزگاری که شخصیت ها ی آزاد اندیش و مصلحی چون قائم مقام فراهانی ، میرزای امیر کبیر و محمد مصدق بپاخاستند تا پرچم دموکراسی در آن زمانه بر پهن دشت ایران زمین به اهتزاز در آید ، اولی به دلیل عدم جامعه پذیری سیاسی ، دومی بدلیل فقدان فرهنگ سیاسی بالاخره سومی به دلیل عدم ثبات سیاسی جامعه از راهی که آغاز کرده بودند نا کا م ماندند و شد آن شد که در یک روز دوشنبه فریاد درود بر مصدق سر دادند و در فردای آن روز در برابر مرگ بر مصدق سکوت کردند . در این سرزمین تا جوانه دموکراسی روییدن آغاز کرد زیر چکمه های سیاه استبداد و دیکتاتوری پلاسیده و مقهور به قربانگاه رفت و مدرس ها خفه شدند و حسین فاطمی ها چون حسنک وزیر ها بر دار رفتند . گویی خاک این سرزمین ظرفیت و پتانسیل روییدن نهال آزاداندیشی را در گلدان دموکراسی ندارد . شاید هم در هیچ کدام از این برهه های تاریخی لحظه دموکراسی فرا نرسیده بود . چرا که می گویند دموکراسی خود لحظه دارد . آن لحظه که فرا رسد موانع را از پیشروی بر می دارد .
روند دموکراتیزه شدن یک جامعه در ابعاد فلسفی و تاریخی قابل بررسی و تحلیل است . دموکراتیزه شدن جامعه روندی تدریجی و متناسب با شدت ، سرعت ، موانع و مکمل ها شکل می گیرد و در پیوند با تاریخ ، فرهنگ ، تمدن و روان شناسی اجتماعی قابل تحلیل است . موج دموکراسی در بعضی از جوامع آنچنان فراگیر و پر قدرت است که موانع را به راحتی در خود هضم می کند زیرا جامعه از بستر سازی فکری و فرهنگی متناسب برخوردار است . به سخن دیگر فرهنگ سیاسی و تعاملات اجتماعی در سطح بالایی قرار دارد.حتی اقلیم و منطقه آب و هوایی در ضریب پذیرش و روند دموکراتیزه شدن جامعه موثراست . سوابق تاریخی در جوامعی که مدل های متنوع دموکراسی را تمرین کرده اند با جوامعی که فقط با کاریکاتور دموکراسی مردم را بازی می دهند بسیار متفاوت است .
انقلاب مشروطیت سال 1285 در ایران را می توان اولین کوشش برای دست یابی به دموکراسی دانست . کوششی که در نتیجه عدم تعامل سیاسی نیروهای نخبه اعم از ملی و مذهبی از یک سو و ضعف در جامعه پذیری سیاسی از دیگر سو به کودتا ی1299 رضا خانی منجر شد و تا شهریور 1320 دمئوکراسی در ایران در محاق فرو رفت . اموال آزاد اندیشان مصادره ، گروهی تبعید و به زندان افتادند و برخی به کام مرگ فرستاده شدند . شاه دیکتاتور ایران قانون را در چکمه های سیاه خود می دید و با فضای کاملا بسته سیاسی و اجنماعی فضای پلیسی را در جامعه حاکم کرد و با تجهیز نیروی نظامی و سازماندهی ارتش شاهنشاهی ظریب اعتماد و اطمینان افکار عمومی را نسبت به حاکمیت بشدت پایین آورد . به گونه ای که دیکتاتور پیر از سایه خود هراسان بود . با تمام شدن تاریخ مصرف رضا خان و برکناری او شاه جوان و کم تجربه که مدتی را در غرب به تحصیل گذرانده و اوقاتی را چون پدر مشی نظامی گری پیشه کرده بود نزدیک به 12 سال ( 1320 – 1332 ) فضای به نسبت معتدلی را در جامعه بوجود آورد.
مشروطه خواهی محمد مصدق و تلاش نافرجام وی برای تحقق جمهوریت با کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد 1332 محمد رضا پهلوی را عملا" درجبهه استبداد برد . البته نباید از یاد برد که همین شاه جوان در سال 1325 طرح انتقاد از شاه و حتی قیام و مقابله علیه وی ، در صورت حرکت کردن بر خلاف مسیر مردم را در دیدار جمعی از روحانیون قم مطرح کرده بود .
اعتراض عالمان دین و فرهنگ و سیاست و در راس آن خروش امام خمینی و متعاقب آن قیام 15 خرداد در سال 1342 در قم ماهیت رژیم پهلوی را روشن نمود . حزب حکومتی رستاخیز ، انقلاب آمریکایی سفید شاه ، تشکیل سازمان مخوف و ضد حقوق بشر ساواک ، افزایش شدید بودجه نظامی ، سانسور شدید مطبوعات ، تقدس زدایی و کم رنگ نمو دن آیین اسلام و ... حلقه های اقتدار گری محمد رضا پهلوی را بهم پیوند دا د و زنجیره ای از استبداد دامنه دار را با تثبیت نخست وزیری طو طولانی مدت امیر عباس هویدا بوجود آورد و این روند تا سال 1356 خورشیدی که مبارزات انقلابی مردم ایران به اوج رسید تداوم داشت . جمشید آموزگار ، جعفر شریف امامی ، غلام رضا ازهاری و حتی ملی گرایی چون شاپور بختیار نتوانستند تاج و تخت پهلوی را حفظ کنند و موج فراگیر انقلاب همه ساختار پهلوی را بهم ریخت و انقلابی متشکل از همه همه گروههای مذهبی ، ملی و غیر مذهبی با رنگ و صبغه دینی شکل گرفت .