RSS 

 تعداد بازديد کنندگان
11477

 بازديد امروز: 5

 بازديد ديروز: 13

 Atom 

  فرزاد خلفي

زيبايي بردباري، نشانه فراواني دانش است . [امام علي عليه السلام]

خانه| مديريت| شناسنامه | ايميل


پيوندهاي روزانه

يادداشت هاي فرزاد خلفي [20]
ديکشنري 2 [35]
نارسيس [34]
ديکشنري [64]
دانشگاه ميشيگان - روابط بين الملل [26]
روابط بين الملل 2 [37]
نهاد هاي عمومي [22]
روابط بين الملل [62]
[آرشيو(8)]



درباره من

فرزاد خلفي
فرزاد خلفي[88]
در زمستان سال 57 در شهرستان ممسني به دنيا آمدم و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاهم گذراندم و تحصيلات دانشگاهي را در رشته مهندسي توليدات گياهي به اتمام رساندم و اکنون دانشجوي کارشناسي ارشد روابط بين الملل هستم. قريب به يک دهه فعاليت مطبوعاتي داشته ام و اولين کتاب خود را با عنوان توطئه هاي شيطاني در سال 76 تاليف و در سن نوزده سالگي منتشر کرده ام .

لوگوي من

فرزاد خلفي

 لينک دوستان


لوگوي دوستان



















آرشيو

زمستان 1384 [7]
بهار 1385 [4]
تیر ماه 1385 [5]
مرداد 1385 [7]
شهريور 85 [4]
ديدار با بهمن بيگي
آسمان و آزادي
منشور حقوق بشر کوروش
مهرانه [6]
مثنوی شیعه
با ولایتی [2]
زمستان 85 [4]
پدر تاریخ مطبوعات [3]
علامه طباطبایی مجسمه تقوا
مدل توسعه محور در سیاست خارجی
سیاست خارجی
آبان ماه [6]
زمستان 86 [5]
سازمان تجارت جهاني ، فرصت ها و تهديدها [7]
بازتاب اظهارات سروش درباره قرآن [12]


حضور و غياب

يــــاهـو


اشتراک

نام:

ايميل:

 


برگزاري  رفراندم  در ايران و انشاء قانون اساسي به عنوان ميثاق ملي و چارچوب کلي راهبردي نظام به عنوان بستر ساز حرکت هاي جامعه و حاکميت در ابعا مختلف مورد توجه جدي قرار گرفت . در طول دو دهه از عمر جمهوري اسلامي ايران آنچه نه تنها قابل تامل بلکه چالش برانگيز و در برهه  هايي نيز تشتت آور بوده ، نوع نگاه و تفسير ي است که از قانون اساسي صورت مي گيرد . نگاه به قانون اساسي به عنوان قلب مباني فکري و نظري يک نظام از دو منظر و دريچه و يا به تعبيري قرائت ، " دموکراتيک" و اقتدارگرا قابل بررسي است. آنچه در اين نوشتار مد نظر است قرائت دموکراتيک از قانون اساسي است . براي فهم اين قرائت بايد ابتدا مولفه هاي نظام دموکراتيک را بدانيم و با شاخص هاي آن آشنا شويم . ابتدا با تقسيم بندي اصول و ارکان پروسخه دموکراسي به دو بخش سخت افزاري و نرم افزاري وضعيت فضا ي سياسي و لوازم آن را مورد بررسي تحليلي و تطبيقي قرار مي دهيم .


       ابتدا شاخص هايي چون حاکميت مردم ، برابري سياسي ، آزادي بيان و انديشه ،  مشورت ، حکومت اکثريت با حفظ حقوق اقليت ،  را در حوزه نرم افزاري قرار مي دهيم و شاخص هايي چون انتخابات آزاد ، احزاب  ، رسانه ، مطبوعات ، NGO  ها و ... در حوزه سخت افزاري قرار مي گيرند .


 اصول نرم افزاري  دموکراسي  


       1) اگر دموکراسي را شکلي از حکومت که با اصول حاکميت مردم يعني  برابري سياسي ، مشورت و حکومت اکثريت با حفظ حقوق اقليت سازمان يافته است بدانيم ، بايد بپذيريم که در اصل حاکميت قدرت به همه مردم واگذار شود که به قشر و يا گروه کوچکي از جامعه که از وزن مطلوب و ملزوم سياسی و اجتماعی برخوردار نیستند و در حقیقت برآیند اراده مردم نیستند .  زمانی می توان سخن از حاکمیت مردم راند که  دارای قدرت نهایی یعنی برخوردار از سامانه  کنترلی ، نظارتی و تبدیلی بوده و حرف آخر را که بالاتر از آن هیچ مرجعی نیست را خود مردم بزنند .


         2) دومین اصل دموکراسی برابری سیاسی است . برابری سیاسی از یک سو به معنای هر نفر یک رای است وهیچ شهروندی بر شهروند دیگری در مشارکت های سیاسی  برتری ندارد و درجه بندی شهروندان در دموکراسی امری مردود است . از دیگر سو همه شهروندان از فرصت های برابر در مشارکت های سیاسی و اجتماعی چه در حوزه انتخاب شوندگان و چه در حوزه انتخاب کنندگان برخوردارند .    


             3 ) سومین اصل یعنی مشورت و یا مشارکت نیز مستلزم آن است که خود مردم تصمیم گیرنده با شند . تصمیم گیرندگانی با میدان انتخاب نامحدود . نمی توان از یک سو میدان انتخاب و تصمیم گیری را محدود کرد و از سوی دیگر انتظار داشت که میزان تصمیم گیرندگان بالا باشد . هر آنچه میدان انتخاب برای تصمیم گیرندگان که مردم هستند وسیع تر باشد نشاط و شوق و تمایل برای تصمیم گیری افزون و میزان انتخاب نیز بالابود .


چنانچه در یک نظام سیاسی فرایند شکل گیری حاکمیت با اراده مردم ارتباط مستفیمی داشته باشد و بر اساس اصولی که به اختصار شرح آن رفت شکل گیرد ، این حکومت ملزم به رعایت قواعد بازی دزر دنیای دموکراسی است . با انتخاب و پذیرش قواعد بازی نه تنها دموکراسی پایان نیافته است بلکه تازه آغاز می شود . چرا که حاکمیت دموکراتیک با جریان مستمر افکار عمومی مواجه است و چون اتاق شیشه ای افکار عمومی را ناظر بر رفتار و اعمال خود می بیند .


بر همین اساس سنجش افکار عمومی در نظام دموکراتیک جایگاه ویژه ای پیدا می کند . حتی شخصیت هایی چون ژان ژاک روسو به رویای دموکراسی با آرای عمومی می اندیشید . هیچ حاکمیتی در دنیای امروز نمی تواند از مشروعیت خود سخن بگوید حال آنکه به افکار عمومی وقعی ننهد . زیرا ، مشروعیت سیاسی حاکمیت به معنای باور و پذیرش حاکمیت در نزد افکار عمومی خواهد بود .



¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 11:8 صبحشنبه 20 آبان 1385







راه بندونه من تو خيابون دلت اسيرشدم
پشت چراغ قرمزا پير پير شدم

لاي هزارتا آدم مث خودم دل نگرون
هق هقامو شمردمو از همه دنيا سير شدم

رابندونه، شلوغيه ، مبادا گم کني منو
بخواي با چشمات ببيني معني خوب شکستنو

خاطر خواهات کم نميشه تو را به را دل مي بري
رو دل تنگم نذاري حسرت عاشق شدنو

رابندونه دارم ميام بت برسم
شايد و اما نداره بايد بشي همه کسم

دسمو رد کني ديگه قصۀ من تموم ميشه
بي تو همه ترانه هام ، بي تو مي گيره نفسم

رابندونه من تو خيابون دلت يادت نره
من مي دونم از خوبيات نميشه هيشکي بگذره

پاتوق خيليا شده خيابون دبش دلت
اما برا کسي بمون که از همه تنهاتره
فرستنده : يلدا ستايش (15) (چهارشنبه 5/7/1385)


¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 2:45 عصرسه‏شنبه 9 آبان 1385

صبر و خويشتن داري کليد پرهيز کاري  و لباس پارسايي است. صبر در طاعت و بندگي خدا و صبر در برابر مصائب و سختي هاي روزگار .  هيچ انساني نبوده و نيست که بر او سختي نرفته باشد . آساني و سختي در کنار هم اند و تار و پود هستي را شکل مي دهند . مهمتر از همه صبر در برابر گناه و دل سپردن در پيشگاه ذات اقدس الهي انسان را از همه هواهاي نفساني و وساوس شيطاني مصون مي دارد . بايد مراقبه و محاسبه کرد و مواظب بود که نلغزيد که لغزيدن مقدمه افتادن و افتادن راهي براي هلاکت است . اگر لرزش باشد مي توان راست و استوار شد و اگر افتاديم بايد زود برخيزيم .  آنچه مهم  است  زود برخاستن است .


يراي همين صبر را کليد گشايش مي دانند . گشودن در زندگي . گروهي به باز شدن دروازه هاي اين جهاني به روي خود راضي و قانع اند . گروهي ديگر با چشم دل دروازه هاي معرفت الله را گشوده مي بينند و قدم در وادي ناديده ها ، ناشنيده ها و ناگفته ها و نارفته ها مي گذارند .اسرار حق را درخوابيدن پلکي به روي چشم مي آموزند . دنيا ي آنها دنياي پاکي هاست . مهر الله است و از پرتو رحماني چون آيته اي ذرات حق را در تاريکخانه هاي ظلمت مي تابانند .   



¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 11:19 صبحيکشنبه 7 آبان 1385

 


  


 پيش گفتار


 


از صاحب نظران فلسفه مدرن ، عالمان سياست و سياستمداران کهنه کار گرفته تا تئوري پردازان و استراتژيست هاي دنياي ديپلماسي ، دموکراسي را تا اطلاع ثانوي برترين و بهترين نوع حکومت مي دانند . دموکراسي که در روزگاري  حکومت تهيدستان و بي چيزان به شمار مي رفت  و اليگارشي و آريستو کراسي يوناني و رومي يا به تعبيري حکومت خواص و توانگران زرق و برق داشت اکنون جاي خود را به دموکراسي حقيقي داده است تا آنجا که ديکتاتور مخوف و رهبر حزب فاشيسم ايتاليا بنيتو موسوليني  فاشيسم ايتاليا را تحقق راستين دموکراسي مي دانست .


موسوليني مي گفت : " براي نخستين بار هيچ آموزه اي به عنوان آموزه ضد دموکراتيک ارائه نمي شود . پذيرش دموکراسي به عنوان والاترين شکل سازمان سياسي و اجتماعي ، نشانه توافقي اساسي در هدف هاي نهايي نهادهاي سياسي و اجتماعي مدرن است . "


تاريخ به وفور رژيم ها ي اقتدار گرا ي سرکوبگر و در وضعيتي حاد تر توتاليتر را به خود ديده است .   روزگاري که نه تنها آزادي هاي اجتماعي بلکه آزادي هاي فردي سرکوب مي شدند و انسانيت انسان ها به يغما و تاراج مي رفت . آزادي عقيده و بيان که چه آسان بلکه حق حيات و انتخاب مسلوب و انسان محکوم و منفور به حساب مي آمد و بازاري و پيشه ور و کشاورز مخل فضيلت فلمداد مي شدند.


 اگر دموکراسی  را حاصل فرایند پیچیده تاریخی اندیشه فلاسفه سیاسی چون افلاطون ، ارسطو ، سیسرون ، لاک ، روسو، میل ، اسپینوزا و ...  بدانیم ، اکنون به  روند تکاملی خود ادامه می دهد و باز خورد آن در پهنای حکومت ها و دولت ها از تجربه های پیروز مندانه تا دلشوره های نومیدانه اما استوار و با نشاط بررفیع ترین قله مدل حاکمیت ایستاده است .


ایران و دموکراسی


 قصه دموکراسی  در ایران مثل بسیاری ا زکشور های خاورمیانه و آمریکای لاتین غم انگیز است . روزگاری که شخصیت ها ی آزاد اندیش و مصلحی چون قائم مقام فراهانی ، میرزای امیر کبیر و محمد مصدق بپاخاستند تا پرچم دموکراسی در آن زمانه بر پهن دشت ایران زمین به اهتزاز در آید ، اولی به دلیل عدم جامعه پذیری سیاسی ، دومی بدلیل فقدان فرهنگ سیاسی  بالاخره سومی به دلیل عدم ثبات سیاسی جامعه از راهی که آغاز کرده بودند نا کا م  ماندند و شد آن شد که در یک روز دوشنبه فریاد درود بر مصدق سر دادند و در فردای آن روز در برابر مرگ بر مصدق سکوت کردند . در این سرزمین تا جوانه دموکراسی روییدن آغاز کرد زیر چکمه های سیاه استبداد و دیکتاتوری پلاسیده و مقهور به قربانگاه رفت و مدرس ها خفه شدند و حسین فاطمی ها چون حسنک وزیر ها بر دار رفتند . گویی خاک این سرزمین ظرفیت و پتانسیل روییدن نهال آزاداندیشی را در گلدان دموکراسی ندارد . شاید هم در هیچ کدام از این برهه های تاریخی لحظه دموکراسی فرا نرسیده بود . چرا که می گویند دموکراسی خود لحظه دارد . آن لحظه که فرا رسد موانع را از پیشروی بر می دارد .


روند دموکراتیزه شدن  یک جامعه در ابعاد فلسفی و تاریخی قابل بررسی و تحلیل است . دموکراتیزه شدن جامعه روندی تدریجی و متناسب با شدت ، سرعت ، موانع و مکمل ها شکل می گیرد و در پیوند با تاریخ ، فرهنگ ، تمدن و روان شناسی اجتماعی قابل تحلیل است . موج دموکراسی در بعضی از جوامع آنچنان فراگیر و پر قدرت است که موانع را به راحتی در خود هضم می کند زیرا جامعه از بستر سازی فکری و فرهنگی متناسب برخوردار است . به سخن دیگر فرهنگ سیاسی و تعاملات اجتماعی در سطح بالایی قرار دارد.حتی اقلیم و منطقه آب و  هوایی  در ضریب پذیرش و روند دموکراتیزه شدن جامعه موثراست . سوابق تاریخی در جوامعی که مدل های متنوع دموکراسی را تمرین کرده اند با جوامعی که فقط با کاریکاتور دموکراسی مردم را بازی می دهند بسیار متفاوت است .  


انقلاب مشروطیت سال 1285 در ایران را می توان اولین کوشش برای دست یابی به دموکراسی دانست . کوششی که در نتیجه عدم تعامل سیاسی نیروهای  نخبه اعم از ملی و مذهبی از یک سو و ضعف در جامعه پذیری سیاسی از دیگر سو به کودتا ی1299 رضا خانی منجر شد و تا شهریور 1320 دمئوکراسی در ایران در محاق فرو رفت .  اموال آزاد اندیشان مصادره ،  گروهی تبعید و به زندان افتادند و برخی به کام مرگ فرستاده شدند . شاه دیکتاتور ایران قانون را در چکمه های سیاه خود می دید و با فضای کاملا بسته سیاسی و اجنماعی فضای پلیسی را در جامعه حاکم کرد و با تجهیز نیروی نظامی و سازماندهی ارتش شاهنشاهی ظریب اعتماد و اطمینان افکار عمومی را نسبت به حاکمیت بشدت پایین آورد . به گونه ای که دیکتاتور پیر از سایه خود هراسان بود . با تمام شدن تاریخ مصرف رضا خان و برکناری او شاه جوان و کم تجربه که مدتی را در غرب به تحصیل گذرانده  و اوقاتی را چون پدر مشی نظامی گری پیشه کرده بود نزدیک به 12 سال ( 1320 1332 ) فضای به نسبت معتدلی را در جامعه بوجود آورد.


مشروطه خواهی محمد مصدق و تلاش نافرجام وی برای تحقق جمهوریت با کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد 1332 محمد رضا پهلوی را عملا" درجبهه استبداد برد . البته نباید از یاد برد که همین شاه جوان در سال 1325 طرح انتقاد از شاه و حتی قیام و مقابله علیه وی ، در صورت حرکت کردن بر خلاف مسیر مردم را در دیدار جمعی از روحانیون قم مطرح کرده بود .   


اعتراض عالمان دین و فرهنگ و سیاست و در راس آن خروش امام خمینی و متعاقب آن قیام 15 خرداد در سال 1342 در قم ماهیت رژیم پهلوی را روشن نمود . حزب حکومتی رستاخیز ، انقلاب آمریکایی سفید شاه ، تشکیل سازمان مخوف و ضد حقوق بشر ساواک ، افزایش شدید بودجه نظامی ، سانسور شدید مطبوعات ، تقدس زدایی و کم رنگ نمو دن آیین اسلام و ... حلقه های اقتدار گری محمد رضا پهلوی را بهم پیوند دا د و زنجیره ای از استبداد دامنه دار را با تثبیت نخست وزیری طو  طولانی مدت امیر عباس هویدا بوجود آورد و این روند تا سال 1356 خورشیدی که مبارزات انقلابی مردم ایران به اوج رسید تداوم داشت . جمشید آموزگار ، جعفر شریف امامی ، غلام رضا ازهاری و حتی ملی گرایی چون شاپور بختیار نتوانستند تاج و تخت پهلوی را حفظ کنند و موج فراگیر انقلاب همه ساختار پهلوی را بهم ریخت و انقلابی متشکل از همه      همه  گروههای مذهبی ، ملی و غیر مذهبی با رنگ و صبغه دینی شکل گرفت .


 


 


 




¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 9:28 صبحدوشنبه 17 مهر 1385

يادمان باشد براي پرستو ها دانه نريزيم که دانه براي پرستو دام است . پرستو با هجرت زيسته  است و آشيان او سفر و ظفر است . پرستو را با غم سيلاب کاري نيست . شاخه اي او را کفايت است . از ماندن و تکرار حادثه ها بيمناک. او را عهدبي است که پريدن آغاز کند و از نيستي و هستي پر کشد.


 



¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 3:44 عصريکشنبه 2 مهر 1385

جواب نامه ام را نداده اي بس نيست . کبوترم را چرا گرفته اي

¤ نوشته شده توسط فرزاد خلفي در ساعت 10:54 صبحيکشنبه 2 مهر 1385


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ


 

خانه| مديريت| شناسنامه |ايميل